خاطرات باشگاه 1
نزدیک به سی سال کونگ فو و کیک بوکس و ووشو وبوکس کار کردم، مربی رزمی شدم، داور رزمی شدم، دهها مدال طلا و به دست آوردم، و رشته ی کونگ فو شده همه وجود من،، اما زمانی که شش سالم بود، یه دوست داشتم که همیشه از عموی خودش که تکواندو کار بود تعریف میکرد و میگفت پاهاش صدوهشتاد درجه باز میشه و ضربه پاهای قویی داره، من نمیدونستم تکواندو چیه، اونزمان رشتهای رزمی زیاد مطرح نبودن، اونقدر تعریف کرد که منم علاقه مند شدم بدونم چی میگه و از چی حرف میزنه، چندروز بعدش گیر دادنام به خانواده شروع شد که باید منو ببرید اونجایی که عموی دوستم صدوهشتاد میزنه،، نمیدونستم باشگاهی وجود داره و واسه تمرین ابتدا وارد باشگاه میشن،، خانواده ...









