خاطرات حامدرحیمی پنجکی

حامدرحیمی پنجکی، هستم،مربی کونگ فو،، خاطراتم رو بخون جالبن

10 کار ساده‌ای که می‌توانید برای گذراندن روزهای سخت انجام دهید

همه ما در زندگی با لحظات دشواری مواجه شده‌ایم که به آن‌ها  روزهای سخت  می‌گوییم. این لحظات، زمانی هستند که فشارهای زندگی بر ما غالب می‌شوند و احساس می‌کنیم دیگر نمی‌توانیم ادامه دهیم. اما اگر بدانیم چگونه با این روزها مواجه شویم، نه‌تنها می‌توانیم از آن‌ها عبور کنیم، بلکه آن‌ها را به فرصتی برای رشد و تحول شخصی تبدیل خواهیم کرد. در این مقاله، به بررسی 10 کار ساده اما موثر می‌پردازیم که می‌توانید برای گذراندن روزهای سخت انجام دهید. روزهای سخت چیست و چرا همه ما آن را تجربه می‌کنیم؟ زندگی سفری پر از فراز و نشیب است. هیچ‌کس نمی‌تواند بگوید که روزهای سخت...
6 خرداد 1404

جملات انگیزشی کوتاه در مورد هدف (انگلیسی – فارسی)

نویسنده : حامد   رحیمی   پنجکی جملات انگیزشی کوتاه در مورد هدف گزیده ای از جملات انگیزشی در مورد هدف را با متن های کوتاه و ناب آماده کرده ایم و امیدواریم این جملات زیبای پر انرژی مورد توجه شما قرار بگیرد. *** اگه برای خودت هدف بذاری و با فداکاری هدفت رو دنبال کنی پاداش هایی به تو داده میشه که تو رو به جایی می رسونه که شگفت زده میشی ****** Goals are the fuel in the furnace of achievement هدف سوخت در کوره موفقیت است ****** اگه هدف و برنامه داری و تصمیم گرفتی ریسک پذیر باشی و جرات اشتباه کردن داری در این صورت می تونی انجام کارهای سخت رو انتخاب کنی ****** ...
4 خرداد 1404

حامدرحیمی پنجکی( 20 متن زیبا و انگیزشی برای شروع دوباره زندگی! [فوق العاده تاثیرگذار] )

نویسنده : حامد  رحیمی  پنجکی  متن زیبا و انگیزشی برای شروع دوباره زندگی زیباترین جملات انگیزشی و فوق العاده تاثیرگذار برای شروع دوباره زندگی پس از شکست ها و نا امیدی ها و رسیدن به هدف های زندگی برای پروفایل، کپشن و پست اینستاگرام *** هیچ‌ وقت دیر نیست برای شروع دوباره به طبیعت نگاه کنید هیچ چیز ثابت ثابت نمی‌ ماند چرا شما باید بمانید خردمندانه از تغییرات استفاده کنید مثل یک قهرمان ورزشی نتیجه بازی باخته را عوض کنید چیزهای مهم را نگه دارید چیزهایی را که مهم نیستند دور بریزید اهدافی را مشخص کنید از نو شروع کنید ****** من می‌توانم شکست را قبو...
4 خرداد 1404

خاطره از کودکی

سالهای سال از عمرمون میگذره   دقیقه ثانیه  ساعت  ماه و هفته، تندتند میان و میرن و ما فقط بعضی حوادث و اتفاقات مهمی رو که روی ما تاثیر گذاشتن رو تو ذهنمون میسپاریم و بهشون میگیم خاطره،  هر نگاهی و هر دیدی به اون اتفاق داشته باشی  خاطره ت  ب همون شکل ثبت میشه تو دفتر ذهنت ،  اگر نگاهت ب اتفاقی مثبت باشه  خاطره شیرین. و اگر منفی باشه خاطرت تلخ میشه، این ما و ذهنمون هستیم که به یادبودها وخاطرات شکل میدیم، البته گاهی بعضی خاطرات اولش شیرین هستند اما با گذشت زمان تلخ میشن، این اتفاق زمانی برام افتاد که فهمیدم بقال سر کوچه ی  قدیمیمون چندروز پیش فوت کرده، زمانی که بچه بودیم  بااینکه همیشه پول د...
31 ارديبهشت 1404

خاطره ی اولین روز پسر

اولین تبریکی که بین تمام اعیاد و تمام موارد قابل تبریک، به بنده گفته شد  تولد امام علی علیه السلام و روز مرد بود، که خاطره ی اونروز هرگز از ذهنم پاک شدنی نیست،  اولین شخصی که روز مرد رو بهم تبریک گفت و تو ذهنم اولین تبریک مونده،، معلم پیش دبستانی م  بود، حضور ذهنی از نام اون معلم ندارم  اما شش ساله بودم تو کلاس پیش دبستانی  معلم  بهمون تبریک گفت و  توضیح داد شما بزرگ شدید و باید بشما روز مرد رو تبریک گفت،، همون روز که فکر میکردم مرد شدمو بزرگ شدم  و توان هرکاریو دارم، بعداز کلاس جلوی درب مدرسه  وایستادم و شروع کردم به گیر دادن به سه تا پسر بچه ای که باهم دوست بودن و بامن دشمن بودن ،  کار...
28 ارديبهشت 1404

خاطرات مدرسه(8)

یادش بخیر،، اولین باری که ضربه ی  چرخشی زدم به معلم خانوم کلاس سوممون خانوم فلاح خیر بود،، چهارسال از کار کردن ووشو میگذشت، ضربه ی گردشی رو ی  تمرین میکردیم که ضربه ی واقعا سنگینیه،،یروز سرکلاس  زنگ ورزش بود   بچها ب  خانوم فلاخیرگفتن (   خانوووم،،،،،  حامد رحیمی هم ورزشکاره ) خانوم فلاخیرگفت رحیمی بیا اینجا، منو برد وسط حیاطو ی همکلاسی رو روبروم گذاشت، گفت بزن،، چیزهایی ک بلدیو رو دوستت اجرا کن،، منم چون  گردشی رو داشتم تمرین میکردم ی ضربه ی محکم گردشی زدم به سر دوستم و دیدم دوستم  افتاد و از حال رفت،،، و  بچها همه شروع ب جیغ  و داد کردن، پاشنه ی پای راستم  محکم  خور...
24 ارديبهشت 1404

خاطرات باشگاه 2

چندماه ابتدایی که وارد رشته ی ووشو شده بودم هیچ شناخت و درکی از این رشته نداشتم،،و از همون ابتدای کار از رشته ی ووشو ناخواسته زده شدم و احساس کردم این اون رشته ای نیست که دوستم میگفت و اینجا نمیشه پاهارو صدوهشتاد درجه باز کرد،، میخواستم از ووشو بیام بیرون و دیگه باشگاه نرم که  یاد خانواده میفتادم که  مشوقم بودن و نخواستم دلشون بشکنه،، تو چهارسالی که ووشو کار کردم  دهها مدال طلای مسابقات  رو دریافت کردم و تونستم به بالاترین سطح ووشو برسم، اما همیشه ته دلم با ووشو نبود، تایم تمرینی بعد از  ووشو  کونگ فو   بود و وقتی تمرین ما تموم میشد  کونگ فوکارا شروع ب تمرین میکردن  و منم مینشستم و نگاه میکرد...
23 ارديبهشت 1404

خاطرات باشگاه 1

نزدیک به سی سال کونگ فو   و کیک بوکس و ووشو وبوکس  کار کردم، مربی رزمی شدم، داور رزمی شدم، دهها مدال طلا و به دست آوردم، و رشته ی کونگ فو شده همه وجود من،، اما زمانی که شش سالم بود، یه دوست داشتم که همیشه از عموی خودش که تکواندو کار بود تعریف میکرد و میگفت  پاهاش صدوهشتاد درجه باز میشه و ضربه پاهای قویی داره، من نمیدونستم تکواندو چیه، اونزمان رشتهای رزمی زیاد مطرح نبودن، اونقدر تعریف کرد که منم علاقه مند شدم بدونم چی میگه و از چی حرف میزنه، چندروز بعدش گیر دادنام به خانواده شروع شد که باید منو ببرید اونجایی که عموی دوستم  صدوهشتاد میزنه،، نمیدونستم باشگاهی وجود داره و واسه تمرین ابتدا وارد باشگاه میشن،، خانواده ...
23 ارديبهشت 1404

خاطره از باشگاه

کونگ فو کار میکردم ،حدود پنج  سال تمرین کرده بودم و قرار بود یه مسابقه ی بزرگ از تجمع تمامی رشتها برگزار بشه، من چون علاقه ی بشدت زیادی به رزم و مبارزه داشتم تو وزن خودم اصلا حریفی نداشتم، قرارشد از باشگاهای دیگه بیان  داخل باشگاه ما تمرین کنن برای مسابقات، یه رزمیکار از باشگاه غریبه که وارد باشگاه ما شده بودند  سبک نینجا رو کار میکرد، وقتی وارد باشگاه شد کل کل من و اونی که بیست سال نینجا کار کرده بود شروع شد، سن اون، مدت تمرین اون، همجوره از من بالاتر بود، کل کل ها بجایی رسید که  نینجا کار رفت از استاد رخصت گرفت تا بامن مبارزه کنه و کتکم بزنه تا ثابت کنه نینجا از کونگ فو بهتر و قوی تره،، وارد تاتامی شدیم  شروع ...
22 ارديبهشت 1404