خاطرات مدرسه(3)
دوران دبیرستان تو مدرسه مواد محترقه و ترقه و کپسولی پخش میکردم بین بچها، گاهی هم میفروختم ، در کل انبار باروت بود جیبهای شلوارو کاپشن و...... یه ترقه ای اومده بود که بینهایت بوی بدی داشت ،،، اونقدر بدبو و سرسام آور بود که نمیشد ده ثانیه تحملش کرد، منم مثل همیشه دنبال حاشیه و دردسر بودم ، یدونه از این ترقه های بینهایت بدبو رو انداختم تو کلاس، بوی بدو زننده تمام کلاس رو گرفته بود، معلم که اومد گفتیم بوی فاضلابه و.... گفت کلاس رو عوض کنیم، اما خداروشکر کلاس خالی نداشتیم و رفتیم تو حیاط، این تو حیاط رفتن خیلی بهمون حال داد و تصمیم گرفتم اینکارو ادامه بدم اما در سطح گسترده تر، دو روز بعد سه تا از همون مواد رو انداختم تو...
نویسنده :
حامدرحیمی پنجکی
13:24






