خاطرات مدرسه(7)
دوم راهنمایی بودم که نزدیک چهارشنبه سوری کلی ترقه و مواد منفجره با خودم میبردم مدرسه، هم برای فروش هم برای سروصدا کردن و منفجر کردن ترقها که از صدای بلندش لذت میبردیم،جیبهارو میگشتن موقع ورود به مدرسه،، کاپشنم جیب داخلی داشت و کلی ترقه و متعلقات رو از جیب داخلی کاپشن که سوراخ کرده بودم میریختم پشت کاپشن که بتونم ببرمشون داخل مدرسه،، داخل حیاط مدرسه یه انبار روباز بود که سالهای سال بی استفاده مونده بودو ظاهرا کسی از اون انبار استفاده ای نمیکرد، انبارپایین ساختمون مدرسه بود جوری که انتهای انبار میرسید به ابتدای ورودی ساختمون اصلی ، که یه دربم اونجا داشت که اونم همیشه قفل بود ،،و داخلش کلی بشکه و بطری و جاهای...










